تبليغاتX
سقا خونه tr>

یا بقیه الله !!!  دلهایمان خون است و چشمانمان اشکبار. نگاه بی قرارمان به راه توست و تو خود می دانی که در این روزگار غریب ، بر این خلوت نشینان ماتم ، چه می گذرد پس جان مادرت فاطمه، هق هق غروب جمعه ما را در دفتر عشقبازی های عشاقت ثبت کن.                 سلام برتو یا اباصالح! سلام بر تو ای پسر فاطمه!سلام بر تو ای مقتدای عشق!سلام بر تو ای نور چشم منتظران! سلام بر تو ای امید! سلام بر تو ای صبح سپید! یا بقیه الله ! .....  ! 

اگر دل دلیل است ، آورده ایم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط باز مانده و خروش!  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش! 

الهی!

 

در این اربعینی دیگر، که در عصر غیبت مولا بر ما رسید

 

ارواح ما را نینوایی و دل های ما را کربلایی کن.

 

یا الله...

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 7:36 قبل از ظهر  توسط باز مانده و خروش! 

 

بيا اي موعود همه‌ی اعصار و قرون.

بيا و "فهذا علي مولاه "را تفسير كن.

برای آنانکه جغد‌وار ناله‌ی رهایی از قیومیت ولایت را سر می‌دهند.

بيا تا كربلا در مظلوميت خود ، به دور غريبي حسين چرخ نزند و قافله‌ی

زينب بي‌ قافله سالار سفر نكند.

بيا و با ((و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا )) ستمديدگان جهان را بر

اريكه‌ی قدرت بنشان.

بيا كه سرير عدالت در انتظار قدومت بي‌تاب و بي‌قرار است...

از: امین

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 7:19 قبل از ظهر  توسط باز مانده و خروش!  | 

 

..........

اسير نگاتم آقا جونم ، امروز خودمو مهمون ناخونده سقاخونه تو كردم ،

اونقدر تشنه ام كه ميدونم به يه جرعه همه جونمو سيراب ميكني و ..........

چقدر تشنه ام من امروز.

سرور دلم ... اومدم سقاخونه تا نه يه شمع ، كه يه دل برات روشن كنم ،

دلي كه بسوزه واسه چشماي نازنين و محجوبت ....

دلي كه بسوزه واسه دستاي جدا از تنت ...

دلي كه بسوزه واسه مشك سوراخ سوراخت ...

دلي كه بسوزه واسه لحظه افتادنت از روي اسب ...

دلي كه بسوزه واسه مادري كه اينجور بي چشم و بي دست ، عزيزش رو

به بغل بگيره ...

دلي كه بسوزه واسه نداي يا اخيت ......

دلي كه بسوزه واسه كمر شكسته از محجوري تو .....

بسوزم آقاي خوبم ، كاش دلم ، جونم ، همه وجودم بسوزه واسه تو و دل

مهربون تو

آقا جونم ، خداي وفا و ادب و مهربوني ، اومدم شمع روشن كنم تا ندا بدم

به مهربونيت نكنه ما رو فراموش كني...

از: ناشــــــناس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش!  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 7:29 قبل از ظهر  توسط باز مانده و خروش! 

 

خدای من

 بخوان مرا...بخوان مرا به مهمانی نجوا،به ضیافت اشک وبه محفل راز.

بخوان مرا، که امشب سوز این دل سوخته ،طاقت از کفم برده است.مگر وعده نکردی اگرآنقدر

دلم را نازک کنم که به تلنگری بشکند،در دلم هبوط می کنی؟

حال، هزار بنفشه در دلم سر به زانوی غم گرفته اند.هزار شقایق در دشت قلبم به خون نشسته

اند و بیشمار، نیلوفر به ساقه نیاز آغوش گشوده اند.

خدای من!

اکنون دریچه دلم را به سمت تو گشوده ام . باشد که زیر آفتاب نگاهت هر آنچه غیر تو و هر

آنکه جز تو ساکن این خرابه است ذوب شود و بسوزد.

مهربان من!

به ضریح حسرت هزار دخیل می بندم.به قربانگاه عشقت داشته هایم را قربانی می کنم.به امید

یک نگاه.

نازنین من! ...

از:   ســــــــــــــــــورنا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش!  | 

.................................

 

او که می آید حقیقت آشکار می گردد. منافق خوار می گردد. او که می

 

آید جهان پُر نور خواهد شد چشم ظالم کور خواهد شد. او که می آید

 

تبسّم معنا می یابد. آن روز آسمان و زمین می خندند و لاله ها می رقصند

 

و پروانه ها گرد نور می چرخند.

 

خوشه های زرد گندمزار مشرق را ، سحرگاهان که می بینم دلم بی تاب

 

می گردد دیده ام پُر آب می گردد. نمی دانم چرا ظهور خورشید را اینقدر

 

دوست دارم.

 

آه کجایی ای گل باغ ولایت؟

 

شیعه را جان به لب آمد.

 

سوخت شیعه در سکوتی جانگداز.

 

شعله های انتظارت کُشت ما را.

 

نا به کِی در آتش هجر تو باید سوختن؟. تا به کِی باید که بر در چشم خود

 

را دوختن؟. تا به کِی درس غم هجران تو آموختن؟

 

تا که آتش ، زبانه می گیرد ، دل بهانه می گیرد. روی عاشقانه می گیرد. با

 

من افسرده می گوید، ما که مُردیم از غم هجران دوست.

 

بی تاب و منتظِر به هر کرانه نگاه می کند. با دیده ای چون دریا، که در آن

 

زورق امید را، شیعیان پارو می زنند با سکوتی عاشقانه.

 

آه ، ای امام منتظَر! تا به کِی ...؟

 

یا ابا صالح، سوختیم در آتش طعنه ها!!! راضی مباش به خاکستر شدن

 

محبانت در این شعله های عجیب. در این روزگار غریب.

 

یا ابا صالح... یا ابا صالح....

 

......................

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط باز مانده و خروش!  | 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس