الهی! در این اربعینی دیگر، که در عصر غیبت مولا بر ما رسید ارواح ما را نینوایی و دل های ما را کربلایی کن. یا الله... بيا اي موعود همهی اعصار و قرون. بيا و "فهذا علي مولاه "را تفسير كن. برای آنانکه جغدوار نالهی رهایی از قیومیت ولایت را سر میدهند. بيا تا كربلا در مظلوميت خود ، به دور غريبي حسين چرخ نزند و قافلهی زينب بي قافله سالار سفر نكند. بيا و با ((و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا )) ستمديدگان جهان را بر اريكهی قدرت بنشان. بيا كه سرير عدالت در انتظار قدومت بيتاب و بيقرار است... از: امین .......... اسير نگاتم آقا جونم ، امروز خودمو مهمون ناخونده سقاخونه تو كردم ، اونقدر تشنه ام كه ميدونم به يه جرعه همه جونمو سيراب ميكني و .......... چقدر تشنه ام من امروز. سرور دلم ... اومدم سقاخونه تا نه يه شمع ، كه يه دل برات روشن كنم ، دلي كه بسوزه واسه چشماي نازنين و محجوبت .... دلي كه بسوزه واسه دستاي جدا از تنت ... دلي كه بسوزه واسه مشك سوراخ سوراخت ... دلي كه بسوزه واسه لحظه افتادنت از روي اسب ... دلي كه بسوزه واسه مادري كه اينجور بي چشم و بي دست ، عزيزش رو به بغل بگيره ... دلي كه بسوزه واسه نداي يا اخيت ...... دلي كه بسوزه واسه كمر شكسته از محجوري تو ..... مهربون تو به مهربونيت نكنه ما رو فراموش كني... از: ناشــــــناس خدای من بخوان مرا...بخوان مرا به مهمانی نجوا،به ضیافت اشک وبه محفل راز. بخوان مرا، که امشب سوز این دل سوخته ،طاقت از کفم برده است.مگر وعده نکردی اگرآنقدر دلم را نازک کنم که به تلنگری بشکند،در دلم هبوط می کنی؟ حال، هزار بنفشه در دلم سر به زانوی غم گرفته اند.هزار شقایق در دشت قلبم به خون نشسته اند و بیشمار، نیلوفر به ساقه نیاز آغوش گشوده اند. خدای من! اکنون دریچه دلم را به سمت تو گشوده ام . باشد که زیر آفتاب نگاهت هر آنچه غیر تو و هر آنکه جز تو ساکن این خرابه است ذوب شود و بسوزد. مهربان من! به ضریح حسرت هزار دخیل می بندم.به قربانگاه عشقت داشته هایم را قربانی می کنم.به امید یک نگاه. نازنین من! ... از: ســــــــــــــــــورنا ................................. او که می آید حقیقت آشکار می گردد. منافق خوار می گردد. او که می آید جهان پُر نور خواهد شد چشم ظالم کور خواهد شد. او که می آید تبسّم معنا می یابد. آن روز آسمان و زمین می خندند و لاله ها می رقصند و پروانه ها گرد نور می چرخند. خوشه های زرد گندمزار مشرق را ، سحرگاهان که می بینم دلم بی تاب می گردد دیده ام پُر آب می گردد. نمی دانم چرا ظهور خورشید را اینقدر دوست دارم. آه کجایی ای گل باغ ولایت؟ شیعه را جان به لب آمد. سوخت شیعه در سکوتی جانگداز. شعله های انتظارت کُشت ما را. نا به کِی در آتش هجر تو باید سوختن؟. تا به کِی باید که بر در چشم خود را دوختن؟. تا به کِی درس غم هجران تو آموختن؟ تا که آتش ، زبانه می گیرد ، دل بهانه می گیرد. روی عاشقانه می گیرد. با من افسرده می گوید، ما که مُردیم از غم هجران دوست. بی تاب و منتظِر به هر کرانه نگاه می کند. با دیده ای چون دریا، که در آن زورق امید را، شیعیان پارو می زنند با سکوتی عاشقانه. آه ، ای امام منتظَر! تا به کِی ...؟ یا ابا صالح، سوختیم در آتش طعنه ها!!! راضی مباش به خاکستر شدن محبانت در این شعله های عجیب. در این روزگار غریب. یا ابا صالح... یا ابا صالح.... ......................


بسوزم آقاي خوبم ، كاش دلم ، جونم ، همه وجودم بسوزه واسه تو و دل
آقا جونم ، خداي وفا و ادب و مهربوني ، اومدم شمع روشن كنم تا ندا بدم
