يا ام ابيها! امشب دل بي قرارم را با همه دردهايش تقديم تو خواهم كرد . چشمان اشكبارم و نگاه خيسم را بسوي تو مي آورم تا در كوچه پس كوچه هاي تنگ و تاريك مدينه وجودم براي تو گريه كنم. يا ام ابيها! گفتند، روضه نخوانيم!!!! ياد درختي افتادم كه تو در زير سايه اش گريه مي كردي و نا مردان روزگار، سايه بان تو را قطع كردند. ياد آن روزي افتادم كه به مولاي مظلومان گفتند ، به فاطمه بگو يا روز گريه كند شب آرام بگيرد يا شب گريه كند روز آرام شود... يا ام ابيها! گفتند، نگوييم پهلويت را شكستند. گفتند، نگوييم حريمت را پاس نداشتند. اي دختر رسول! فداي مظلوميتت كه هنوز هم استمرار دارد. يا ام ابيها! هق هق گريه هايم را بشنو كه اينك از پشت ميلياردها ثانيه ، تو را مي خواند. يا ام ابيها! امشب ، در كوچه پس كوچه هاي آن شهر عجيب ، بر مولا چه مي گذرد؟؟ دلم مي خواهد امشب از عمق وجودم فرياد بزنم.داد بزنم.نعره بكشم و آنقدر گريه كنم و اشك بريزم تا هيچ غروري دروجودم نماند. يا ام ابيها ! امشب جان بي طاقتم را به ميخانه ات پناه ده. دوست دارم امشب ، در حبّ تو رسواي رسوا باشم. دوست دارم امشب ، تمام آسمان وجودم ، ابري و باراني باشد. يا ام ابيها ! امشب ، جز صورت سيلي خورده ات به هيچ چيز نخواهم انديشيد. امشب ، جز به غربت مظلومانه ات به هيچ چيز فكر نخواهم كرد. امشب ، جز به بلنداي مظلوميتت به هيچ چيز نگاه نخواهم كرد . يا ام ابيها! امشب ، برايم ، عجب شبي خواهد بود. امشب غربت سنگينم را با مرواريدهاي اشكم به مدينه غمناك تو پيوند مي زنم. يا ام ابيها! امشب دلم را آكنده از سوك تو مي كنم. امشب ، تمام من ، غريبانه خواهد گريست. امشب، دل و ديده ام را به آتش خواهم كشيد. سينه تنگم را خواهم دريد. زانوهايم را در بغل خواهم گرفت و دشت تفتيده جانم را با غصه سيراب خواهم كرد. يا ام ابيها! اي كبوتر غريب مدينه! من هيچ ندارم جز دلي كه در حبّ تو آتش گرفته است. جز چشمي كه سيلاب سيلاب اشك ، به دامان محبتت سرازير كرده است. امشب دل من هم مثل درب خانه ات، آتش مي گيرد و قلب داغدارم در عزاي محسنت پاره پاره مي شود. يا ام ابيها! امشب با تمام تنهايي هايم و با تمام روسياهي هايم قدم به آستان پر مهرت مي گذارم تا از كوثر تو سيراب شوم. يا ام ابيها! جان علي امشب، مرا درياب كه سخت محتاج كرامت توام. محتاج نگاه كريمانه تو. ياام ابيها... ياام ابيها...ياام ابيها... بر سامره و حریم پاکش می نازیم آن کعبه عشق را به مهدی سوگند زیباتر و با شکوهتر می سازیم خدا لعنت کند ابن تیمه و ال ناپاکش را....بعد از هزار سیصد و اندی هنوز این آل شمر صفت وهابی خنجر کینه خود را بر گلوی حسینیان می کشد ....تا کی مدارا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا کی باید شاهد بی حرمتی به حرمین شریف و به خاک و خون کشیدن شیعیان باشیم ؟؟؟ آخر کدامین مذهب و مسلک این کارها را تائید میکند؟؟؟ خدا یا !!!!! ترا به خوبانت قسم ، ظهور حضرت مهدی عج را هر چه زودتر قرار بده و شر این جلادان را از سر شیعیانت کم بفرما .... یا بقیةالله اجرک الله... به نام آنکه ای کاش زندگی کردنم برای او بود حسن و حسين (ع) دلشورهاي دارن كه خيلي براشون غريبه. بچهها يه چيزي حس كردن… اما نه… باوركردنش خيلي سخته… شب كه ميشه هر كدوم جدا جدا با خدا حرف ميزنن: خدايا! مادرم زهرا جوان است… اَلسَلامُ عَلَیکِ اَیَتُهَا الصِدیقَةُ الشَهیدَه سلام کنار شمع های سقاخونه ، در حالی که یه نگاه به شعله ها داریم و یه نگاه به آسمون، برای سلامتی امین عزیز دعا می کنیم... اومدم عرض ادبی کرده باشم !! دوستان وقت ورود به سقاخونه حتما سه صلوات و حمد و سوره یادتون نره ....انشاالله که خداوند دلهای با صفای همتون را راضی کنه !!!!!! قبل و بعد دعا هم حتما صلوات بفرستید... سلام دلم می خواد امشب یه بغل شمع توی سقاخونه روشن کنم به نیت دلِ ناشناس و شلمچه و روشنک و مصطفی و عبدالزینب و شاهد و بنده خدا و سورنا و همه دلسوخته هایی که از این دور و برا رد می شن... اهالی سقاخونه ! قربون اشک چشمتون. منم دعا کنید... یا علی ... یا علی...

السلام علیک یا بنت رسولالله
السلام علیک یا بنت نبیالله
السلام علیک یا بنت حبیبالله
السلام علیک ایّتها الصدیقه الشهیدة
اينروزا علي (ع) دلشوره عجيبي داره.
حسنين (ع) رو هيچ چيزي شاد نميكنه.
زينب (س) مضطربه.
زينب متعجب از اينه كه چرا مادر اين چند روزه دائم سفارش حسين رو به زينب ميكنه…
براي زينب (س) سوال بي جوابی مطرح شده:
چرا مادر دائم توصيه به صبر ميكنه؟!!!
گهگاهي نگاهي به امكلثوم ميكنه. انگار با نگاهاشون با هم حرف ميزنن.
اين دو خواهر هم انگار حس كردن كه چند روزيه مادرشون يه جور ديگه موهاشون رو شونه ميكنه.
همه انگار كه منتظر اتفاقي باشن با هر صداي در زدني از جا ميپرن.
اين روزا اعضاي خونه زهرا( س) نسبت به در خونه احساس غريبي دارن.
اما زهرا(س) …
از يك طرف دلهره و از يك طرف دلتنگي
حسن رو توي بغل ميگيره…
لبهاي حسين رو ميبوسه…
زينب رو نوازش ميكنه…
زهرا (س) چند روزيه بيشتر خواب بابا ميبينه.
بوي پيغمبر رو اين روزا بيشتر حس ميكنه.
حتي آسمون هم دلتنگه…
يعني چه اتفاقي ميخواد بيفته؟!!!
