تسبیحات حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در روز عرفه: سُبْحانَ الَّذي فِي السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذي فِي الاَْرْضِ حُکْمُهُ سُبْحانَ الَّذي فِي الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذي فِي الْبَحْرِ سَبيلُهُ منزه است خدايي که در آسمان است. عرش او منزه است خدايي که در زمين است فرمان و حکمش. از امام نهم ، جواد اهل بیت (ع) نقل است که فرمودند: كسى كه طالب رضايت خداوند متعال باشد، دشمنى ستمگران، او را زيان و ضرر نمى رساند. ای پسر فاطمه! در هجر تو اشک ریختن کاری نیست. باید فریاد کشید. باید داد کشید. باید نعره کشید از دل. که می دانم نعره هم آتش نمی ریزد برون.و انگار این داغ بر دلم ماندنی است. بی تو ای نور ، دلم تاریک است . بی تو جانم به لب آید هر دم. بی تو من یک شمع خاموشم. بی تو من یک شب تاریک، بی تو من برف زمستانم. مرغی پریشانم. بی تو من سردم. چه کنم بی تو ؟ داد زنم یا فریاد؟ یا که باید با سکوتی مرموز ، همنشبنی کرد. من از این دیده غمگین ، اشک بریزم یا خون؟ دلم تنگ است برایت، یا ابا صالح. نگاهم کن. نگاهم کن که من در انتظار یک نگه از دیدگانت ، روز و شب می سوزم. آه دریغا ! چه بگویم؟ که زبان بند آمده از این غم. آه ای ثانیه ها بر من چگونه می گذرید؟ آه خدایا! این روایت به چه کس باید گفت ؟ این شکایت به کجا باید برد؟ نازنینا! چه دشوار است بی تو بودن. بیا این درد و غم بردار از این سینه. بیا روشن کن این محفل. بیا حل کن تو این مشکل. بیا ای گل که بی تو، باغ ما بس بی صفاست. بیا ای منجی آدم. بیا ای مصلح عالم. بیا نشانم بده آن قبر پنهان را. بیا با آن هیزم نیم سوخته. تا بسوزانی نفاق اولین را. تا بگیری انتقام بهترین بانوی دین را. انتقام سرور اهل یقین را. دل بهانه می گیرد. از زمانه می گیرد. انگار آتشی زبانه می گیرد یا ابا صالح! ای سبزترین امید من، بیا. با پرتوی از نور نبی. با شیشه ای از اشک وصی. آه، با قنداقه خونین علی. ای خورشید ولایت! دلم تنگ است برایت. بیا و بتاب بر رنج آباد سرد انتظارمان...یا ابا صالح... یا ابا صالح... تو طليعه نوري ، برگي از قرآن ، فرشته اي والاتر از فرشتگان مقرب الهي كه جايگاهش را زمين خدا نهاده اند. يوسفي ديگر، كه اگر يوسف را تنها زليخايي عاشق بود، تو را دنيايي مشتاقند. از نور تواند و روشني نباشد مگر آن كه تو از پشت كوههاي بلند انتظار بيرون آيي. آقاي من، عزيز من در انتظار تو ماندن، همه را به تنگ آورده و لحظه ديدارت رؤيايي بزرگ شده است. يارانت به تيغ جاهليت كافران گرفتار گشته اند و در خموشي غروب دلتنگ و طولاني ات سخت غمينند. هرشب جمعه به همراهت رو به درگاه معبودشان دست به دعا برمي دارند كه اي يكتاي بي همتا، تو عنايتي بنما و آن دلداده را به دلدار رسان كه اگر بر شكستن است سنگ صبور دل نيز شكست. محبت تو، سخت مي تپد كه... از یار قدیمی : مست وصال عزیز ( هر کجا هست خدایا بسلامت دارش...)

التماس دعا...

سُبْحانَ الَّذي فِي النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذي فِي الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ
سُبْحانَ الَّذي فِي الْقِيمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذي بَسَطَ الاْرْضَ
سُبْحانَ الَّذي لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَيْهِ
سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ
منزه است خدايي که در گورها قضا و فرمانش جاري است.
منزه است خدايي که در دريا راه دارد.
منزه است خدايي که در آتش دوزخ، سلطنتش موجود است .
منزه است خدايي که در بهشت ، رحمت او است.
منزه است خدايي که در قيامت ،عدل و دادش برپا است .
منزه است خدايي که آسمان را بالا برد .
منزه است خدايي که زمين را گسترد.
منزه است خدايي که ملجا و پناهي از او نيست جز بسوي خودش.
منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودي جز خدا نيست و خدا بزرگتر از توصيف است ...



تو چشمه اي از محبتي كه سيرابي از تو نشايد. قطعه اي از بهشت كه اگر هست، همه بازتابي
اكنون كه قلم برداشته ايم و براي تو مي نويسيم. بايد بگويم كه دلهايمان براي جواب پُراز
(اگر سيلي زند ليلي درميان آن همه مردم مرا، دل من خوش داردش)